«در کارگه کوزه گری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش»
هر کوزه پر از شراب ناب شیراز
خوردم همه را از دم و آبی هم روش
.....



«خیام اگر ز باده مستی خوش باش
با لاله رخی اگر نشستی خوش باش»
حتی اگر از کمال بدبختی خود
هی می زنی بر سرت دو دستی خوش باش

«گاویست بر آسمان قرین پروین
گاویست دگر نهفته در زیر زمین
گر بینایی چشم حقیقت بگشا»
یک گاو دگر درون آیینه ببین

«این قافله ی عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد»
چون مطرب و ساقی همه بر دار شدند
پس باقی عمر بی سبب می گذرد

«گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است»
خیام بنوش آب انگورت را
آن حوری جنتی چو شد جور خوش است

از :علی شوش

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 خرداد 1397    | توسط: mehdi shoosh    | طبقه بندی: شعر.قطعه ادبی...، طنز-نقد...،     | نظرات()